نمی گزاریم حرمت حضرت فاطمة الزهرا سلام الله علیها شکسته شود




طبقه بندی: حضرت زهرا (س)، 
برچسب ها: فاطمیه، عید،  

تاریخ : چهارشنبه 7 اسفند 1392 | 04:17 ب.ظ | نویسنده : یالثارات الحسین | نظرات

http://yazahra114.persiangig.com/image/yazahra149.jpg

نیمه شب، اشک،‌ عزا، آه چه غوغا شده بود
مجلس ختم علی بود که برپا شده بود

گریه کن: دیده ی خونبار ولی الله و
روضه خوان: چشم کبودی که معمّا شده بود

آنکه در صبر زبانزد شده بود از اول
حال بی صبرتر از فضه و أسما شده بود

هق هق گریه و مولای صبوری، ای وای
راز جانسوز ترین حادثه اِفشا شده بود

بازویی را که نود روز ز مولا پوشاند
در شب پر زدنش، قاتل مولا شده بود

آه تا صبح دگر دیده ی او باز نشد
درد پهلو دگر انگار مداوا شده بود

دست می‌شست ز جان، لحظه به لحظه مولا
گرچه زهرا خودش از قبل مهیّا شده بود

بر علی آن شب جانکاه چهل سال گذشت
بعد از آن قامت خیبرشکنش تا شده بود

شایعه شد که علی عاقبت از پا افتاد
هر چه شد آه پس از رفتن زهرا شده بود
***یوسف رحیمی***




طبقه بندی: حضرت زهرا (س)، 

تاریخ : یکشنبه 22 دی 1392 | 09:57 ب.ظ | نویسنده : یالثارات الحسین | نظرات

جاری شده این اشک به تکرار غم تو
عمری ست دل ماست گرفتار غم تو

از فاطمیه مانده به جا هرچه که داریم
یعنی همه هستیم بدهکار غم تو

شد هر تپشش ذکر «علیًّ ولی الله»
قلبی که شده محرم اسرار غم تو

از موهبت توست که زنده‌ ست دل ما
با زمزم اشکی که بود کار غم تو

چشم تر ما چشمه ای از کوثر و در دل
چون خیمه ای افراشته همواره غم تو

جا مانده دلم در وسط کوچه ی‌ اشکت
آتش زده ما را در و دیوار غم تو

ده قرن گذشته‌ست، هنوز ای گل پرپر
مانده به روی دوش جهان بار غم تو
***یوسف رحیمی***





طبقه بندی: حضرت زهرا (س)، 
برچسب ها: غم دل،  

تاریخ : جمعه 20 دی 1392 | 07:09 ب.ظ | نویسنده : یالثارات الحسین | نظرات
رهبر
مردم شهر چه ها بر جگرت آوردند
شعله بر سوختن بال و پرت آوردند

دست سمت رخ همچون قمرت آوردند
گل یاسم چه بلایی به سرت آوردند

خواب بودی ورم پلک ترت را دیدم
رفتی از هوش کنارم، به خودم لرزیدم


بعد از آن روز که من سوختنت را دیدم
مُردم و زنده شدم زخم تنت را دیدم

باورم نیست بمانی کفنت را دیدم
غیرت کوچه و اشک حسنت را دیدم

چند وقتیست که خوابش پر کابوس شده
غیرت کودکمان زخمی ناموس شده


وای اگر بال و پرت میل به پرواز کند
زخم سر بسته ی پهلوت دهن باز کند

از تب نیمه شب تو سخن آغاز کند
باید امروز نگاهت کمی اعجاز کند

ورنه از خس خس راه نفست می میرم
آه ، از شهر مدینه چقدر دلگیرم


اشک چشمان ترت کاش امانت می داد
سوزش بال و پرت کاش امانت می داد

دنده ی دردسرت کاش امانت می داد
شب و درد کمرت کاش امانت می داد

نقشی از صورت خورشید در این شام بکش
بسترت سرخ شده پس نفس آرام بکش

 
بشکند دست بزرگی که به رویت بد زد
از لج من به روی بازوی تو آمد زد

خواست تا دست بیافتد چقدر بی حد زد
دشمنت زخم پیاپی به دلم خواهد زد
 
با زمین خوردن تو سینه ی من تیر کشید
دست من را نفس خسته به زنجیر کشید

 
در نگاه تو غم سوختنی معلوم است
غمت از دوختن پیرهنی معلوم است

در سراشیبی گودال تنی معلوم است
کشته بی سر و پاره بدنی معلوم است
 
تکه های بدنش سهمیه هر نیزه است
زیر و رو کردن او زیر سر سر نیزه است
***مسعود اصلانی***



طبقه بندی: حضرت زهرا (س)، 
برچسب ها: حضرت زهرا (س)،  

تاریخ : دوشنبه 16 دی 1392 | 04:14 ب.ظ | نویسنده : یالثارات الحسین | نظرات
.: Weblog Themes By BlackSkin :.

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات